محمد رضا واليزاده معجزى
190
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
اردو آمده قرار كار لرستان را گذاشته و به خوزستان خواهم رفت از راه پشتكوه و خانه والى ، من مردى شكارچى هستم از عراق به اين طرف شكار خوبى نكردم و لرستان را قبول نكردم ، فقط محض شكارش كه فقط دو ماه در ميان آنها باشم . دوست و دشمن خادم و خائن را از هم جدا كرده ، بدانم چه بايد كرد آنها هم از اين التهاب بيفتند چون خدا مىخواست همه قبول كردند و خيلى اين تدبير باثمر شد و به آنها گفتم اگرچه نوكرهاى من و سربازهاى من زرنگاند و همه شكارچى ، اما چون خسته و مدتى است در اردو هستند ، مىخواهم راحت باشند . فقط با يكصد و پنجاه نفر از مخصوصان خودم به ميان ايلات شما و شكار شاهان كوه خواهم آمد . آنها سه هفته مهلت خواستند كه رفته تدارك خود را كرده جمعيت جمع كنند با جرگهچى و كوه مالى اطراف را كرده و بعد به من عرض كنند و بعد من بروم . » « 1 » اسد خان بيرانوند و رفقا و يارانش به دنبال همدستان عهدشكن به استقبال رفتند بعد از آنكه حاج عالى خان و حيدر خان و صيد مهدى خان حسنوند و باقر خان سرتيپ و مير محمد خان ديركوند كه در رأس عهدشكنان و انعشابيون قرار داشتند ، در مقام نقض عهد برآمده و به منظور تقرب به دستگاه ظل السلطان و اشغال پستها و مشاغل وابسته به ديوان و يا از ترس جان مظفر الملك را شفيع قرار داده و به اتفاق او به استقبال رفتند ، قضيه به سمع اسد خان و سردار خان و ساير رفقا و دوستان آنها رسيد و با اطلاعى كه از خشونت ذاتى اخلاق ظل السلطان و شدت عمل و انتقامجويى او داشتند سخت بر جان خود ترسيده و به فكر چاره جويى افتادند . بيشتر از همه آنها جان اسد خان در خطر بود ، زيرا وى هم در لرستان از اكثر خوانين سرشناستر بود و هم فرمانده فوج بيرانوند و وابسته به سازمان دولت بود و خود ظل السلطان در تاريخ مسعودى ( صفحه 276 ، چاپ اول ) به اين موضوع اشاره كرده و من باب گله از اسد خان و باقر خان امرايى كه هردو خان مزبور فرمانده فوج بودهاند : مىگويد : « اين مردم مفسد به شيطنت و تحريك سپهسالار ( صدراعظم و وزير جنگ آن ايام كه مقارن ورود ظل السلطان به بروجرد معزول شد 1297 ) اين حركات را مىكنند باوجودى كه اهل نظام
--> ( 1 ) . اين بود داستان ملاقات خوانين لرستان با ظل السلطان از قول خود او كه بدون اندك تصرفى به عين عبارت نقل گرديد و ازين به بعد ظل السلطان به شرح اوضاع طبيعى و جغرافيايى لرستان اعم از لر بزرگ و لر كوچك مىپردازد . اگر كسى علاقه داشته باشد مطالعه كند . . . [ نك : تاريخ مسعودى ، صص 278 - 283 ) نويسنده مطالب صفحههاى ياد شده تاريخ مسعودى را آورده بود . براى پرهيز از درازاى سخن و نيز در دسترس بودن تاريخ مسعودى ، حذف گرديد . ]